حال كه آمده ام..
آقاي من..
.
.
هرچه ديده ام و هر چه شنيده ام..
هر كجا رفته ام و هر چه كرده ام..
هر چه هستم و هر چه بوده ام..
.
.
حال كه رنجوري تنم را به پاي تو رسانده ام،
حال كه بر باب رحمت تو ايستاده ام،
حال كه آمده ام...
.
.
اگر بپرسي كجا بودي و چه ميكردي چه جوابي بدهم؟
از حياي تو به مردن افتاده ام
حال كه به سوي تو آمده ام
اگر بپرسي تو كيستي؟...
.
.
مي گويم من همانم كه تو ام سروري..
من همانم كه تو ام پدري..
من همانم كه تو ام همه كسي..
.
.
من همانم كه ترا گم كرده بودم..
ترا فراموش كرده بودم..
ز تو گسسته بودم..
.
.
.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 14:55  توسط قطره
|
